درود و صد بدرود 😁
خب از آخرین باری که رفتم ازینجا و اومدم اتفاقات مهمی افتاد که خیلی سریع هم افتاد برای همین وقت نکردم
بیام بنویسم.
بیام بنویسم.
اول از همه این که کیت استخراج RNA که از زیست باران سفارش داده بودم به دستم رسید و از فرداش کارها رو شروع کردم. با گذشتن حدود ۴ هفته تمام کارام تموم شد. این که ببینم پرایمرها مشکلی نداشته باشن، کیفیت استخراج، سنتز DNA چطور بود و یا بعدش کار با دستگاه ریل تایم که بار اولم بود. رقت ها رو برای ژن ها بدست بیارم چطور باشن و کشیدن منحنی استاندارد که خیلی سخت بود. در پایان خود کار از صبح زود تا ساعت ۱ و نیم نیمه شب موندم توی آزمایشگاه و تمومش کردم. واقعا سختی زیادی کشیدم. روزهام در هم تنیده شده بود و نمیدونستم چطور داره زمان میگذره. صبح میرفتم آزمایشگاه و شب میومدم. البته این وسط برمیگشتم خوابگاه برای ناهار و دوباره برمیگشتم آزمایشگاه ادامه کارهام. این وسط چیزای زیادی رو یاد گرفتم، چیزهای نو و البته این که با چالشهای جدیدی مواجه شدم و تونستم مدیریتشون کنم. این خیلی
خوب بود.
خلاصه این کار آزمایشگاهی تموم شد و بلیت برگشت به تهران رو گرفتم. رسیدم خونه ولی استراحتی نداشتم. خیلی کارها بود که باید انجامشون میدادم. مثل مقاله و پایان نامه، مثل ادامه کارهای بیوانفورماتیکم و ادامه یادگیری کدنویسی چیزهای دیگهای که نمیگم اینجا. 😁
الان هم دارم همون کارهارو انجام میدم. فقط چیزی که میتونم بگم اینه که سرم خییییییلی شلوغه و امیدوارم بتونم به همه
کارهام برسم چون مجبورم همشون رو انجام بدم.
کارهام برسم چون مجبورم همشون رو انجام بدم.